محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1567

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

اندر آمدند . و شبيب از آنجا برگرفت و برابر حجّاج فرود آمد ، و ديگر روز حجّاج صفها را راست كرد و شبيب نيز صف بركشيد . پس نخست حجّاج غلامى را از آن خويش بيرون فرستاد ، خود بر سر وى پوشيده . شبيب پنداشت كه آن حجّاج است . حمله بر او آورد و عمودى زد و بيفگند . چون بنگريد مولاى حجّاج بود . شبيب گفت : اى دريغ اين زخم من بدين سگ ! پس حجّاج پياده شد و بفرمود تا پيش صفّ كرسى بنهادند و بر آن كرسى نشست و گفت : يا اهل الشام ! حمله كنيد ، و شبيب سويدا را نيز بفرمود با دويست مرد كه حمله كنيد . و شاميان حمله كردند و شبيب و سويدا را باز گردانيدند . حجّاج گفت : الله اكبر ! حرب چنين بايد كردن ، و بر پاى خاست و پيشتر شد . پس شبيب با دويست مرد حمله كرد ، و شاميان بپذيرفتند . حجّاج لختى پيشتر شد . پس شبيب با همه سپاه خويش حمله كرد . سپاه شام تيرباران كردند و شبيب را باز گردانيدند . حجّاج تكبير كرد و خالد بن عتّاب را با هزار مرد به راهى ديگر بفرستاد تا از پس پشت شبيب اندر آمدند ، و برادر شبيب ، مصاد ، او را بكشتند ، و زنش را ، نام غزاله ، بكشتند . و حجّاج از اين سو سپاه را بفرمود كه حمله كنيد . سپاه شام حمله كردند ، و شبيب روى برگردانيد ، و سپاه خويش را اندر پيش خويش همى برد ، و هر كه از پس آمدى ، حرب همى كرد ، و خلقى بسيار بكشت ، تا لشكر خويش را از رود فرات بگذاشت ، و پل ببريد . حجّاج گفت : بهل تا به دوزخ شود ! شما باز گرديد . سپاه بازگشت و حجّاج با كوفه آمد . ديگر روز حجّاج حبيب عبد الرّحمان الحكمى را بفرستاد با سه هزار مرد بر طلب شبيب ، و شبيب همى شد تا انبار ، و آنجا فرود آمد ، و حبيب از پس او برفت ، و ياران را گفت : امشب خويشتن را نگاه داريد تا شبيخون نيارد . سپاه را به چهار گروه كرد ، بر پشت اسبان بيستادند . چون نيم شب ببود ، شبيب تاختن آورد با صد مرد ، و از هر سوى حمله آورد . خلقى را بكشتند و تا روز هم چنان حرب مىكردند ، تا از گروه شبيب سى تن كشته شدند ، و او از ايشان خلقى بسيار بكشت . چون روز ببود شبيب از خداى عزّ و جلّ پيروز شد ، و به اهواز بگذشت و به پارس شد ، و از آنجا به كرمان شد و به كوههاى كرمان اندر شد و بنشست چهار ماه ، تا بياسود . آنگاه بازگشت و بيامد و حجّاج سپاه شام بر كوفه اندر همى داشت . چون خبر شنيد كه شبيب باز آيد ، سفيان را بفرستاد با همه سپاه . چون بنزديك شبيب رسيد ، حرب اندر گرفتند .